تبلیغات
کوچه پس کوچه های انتظار - هل من ناصر

کوچه پس کوچه های انتظار

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

نقل میکنند: ناصرالدین شاه قاجار به کربلا مشرف شد. قبل از وارد شدن به حرم مطهر حسینی
به صدر اعظمش گفت: یک روضه خوان خوبی پیدا
کن تا من گریه کنم.
صدر اعظم طبق دستور رفت چندتا از بهترین روضه خوانهای کربلا را آورد.
هر چه روضه خوانها روضه خواندند شاه ابدا گریه اش نگرفت!
صدر اعظم ترسید،
به علمای کربلا گفت اگر شاه به گریه نیفتد کار خراب میشود.
رفتند
روضه خوان گمنامی آوردند.
روضه خوان، سیدی پیر اما خبره و کاردان
به نام سید حبیب بود به صدر اعظم گفت:
من شاه را میگریانم.

به مجرد اینکه نزدیک شاه رسید خطاب به قبر امام حسین علیه السلام عرض کرد:
یا حسین تو در وسط میدان کربلا، آن وقت که یکه و تنها شدی
هی داد می زدی "هل من ناصر"حالا این ناصر آمده، اما حیف که دیر آمده!
شاه همین که این را شنید به اندازه ای گریه کرد که صدراعظم ترسید برای شاه اتفاقی بیفتد.
به روضه خوان گفت: بس است دیگر نخوان.

ناصر الدین شاه بعد از این صحنه که به حال عادی خود بازگشت،
با سوز و گداز این رباعی را به حضرت امام حسین(ع) عرض کرد:

گر دعوت دوست می شنودم آن روز
من گوی مراد می ربودم آن روز

آن روز که بود روز هل من ناصر
ای کاش که (ناصر) تو بودم آن روز

[ پنجشنبه 24 مهر 1393 ] [ 08:07 ب.ظ ] [ تخریبچی مهربون ]

[ نظرات() ]