تبلیغات
کوچه پس کوچه های انتظار - شهدا

کوچه پس کوچه های انتظار

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً




 شهادت برای یک آرمان وسیله است .اما برای یک انسان چیزی است شبیه هدف؛ اگر نگویم هدف است.
شهید دکتر بهشتی

خاک ها را کنار زدم جمجمه ی یک انسان بود. بچه ها آمدند داخل گودال آرام و با احترام اطراف سر را خالی کردیم بلکه پلاکش را پیدا کنیم. چیزی چشمشان را گرفت. دندان های مصنوعی اش بود که در دهانش، میان فک های بالا و پایین دیده می شد. بعد از آن عینک ته استکانی اش را پیدا کردیم. مطمئن شدیم پیرمردی مسن بود که هم چون حبیب بن مظاهر خود را به جهاد رسانده؛ پا به پای رزمندگان تا آخرین اهداف جلو آمده و در آخرین سال های عمر جاودانه شده است. پیکرش کنار اورژانس ارتفاع 112 افتاده بود. کارت شناسایی اش پیدا شد. هادی خداپرست بود و سن و سالی بالا داشت. عکسش روی کارت خشکیده و پوسیده بود ولی می شد فهمید که موهایش سپید بود.  
منبع : سایت صبح


[ دوشنبه 6 بهمن 1393 ] [ 10:29 ق.ظ ] [ تخریبچی مهربون ]

[ نظرات() ]