تبلیغات
کوچه پس کوچه های انتظار - مطالب بهمن 1393

کوچه پس کوچه های انتظار

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً
آنان که در برابر عظمت خدا، رکوع و سجود نکنند
در برابر بندگانی مانند خود حقیرانه به خاک خواهند افتاد.


زیر باران نیزه ی دشمن
در رکوع و سجود بود امام

در مناجات ظهر عاشورا
شعر پرواز می سرود امام

ترک سجاده و نماز نکرد
گرچه از جان بریده بود حسین

سربه درگاه دوست می آورد
عشق را برگزیده بود حسین...


[ سه شنبه 28 بهمن 1393 ] [ 06:04 ب.ظ ] [ تخریبچی مهربون ]

[ نظرات() ]


 هر چه كه می‌كشیم و هر چه كه بر سرمان می‌آید از نافرمانی خداست و همه ریشه در عدم رعایت حلال و حرام خدا دارد. سردارشهید حاج حسین خرازی

هرگز منظره ای را که در بیمارستان شهداء تجریش دیده ام از خاطرم محو نمی شود. بعد از جنگ، روزی یک بیمار 25 ساله را برای پی گیری مداوا به درمانگاه آوردند. دیدم که مجروح سالم است و هیچ جای زخمی ندارد. روی برانکارد بود. دو سال قبل دچار موج شدید انفجار شده بود. چشمش باز بود، ولی کاملاً کور بود. چهار دست و پایش هیچ حرکتی نداشت. غذا می خورد و تنفس می کرد ولی هیچ حرکتی نداشت. برای من بسیار عجیب بود. او هیچ عکس العملی نداشت. اقدامات درمانی زیادی روی او انجام داده بودند و خیلی کارها برایش کرده بودند. روی شکمش جای چند عمل جراحی دیده می شد. ولی ترکشی نخورده بود. موج انفجار این ضایعات را در او به وجود آورده بود. 
منبع : سایت صبح


[ سه شنبه 28 بهمن 1393 ] [ 05:43 ب.ظ ] [ تخریبچی مهربون ]

[ نظرات() ]


دختره تو دانشگاه جلوی یه پسر رو گرفت وگفت: خیلی مغروری ازت خوشم میاد هرچی بهت امار دادم نگاه

نکردی ولی چون خیلی ازت خوشم میاد من اومدم جلو خودم ازت شمارتوبگیرم باهم دوست شیم,پسرگفت

شرمنده نمیتوانم من صاحب دارم,دختره که از حسودی داشت میترکید گفت:خوشبحالش که باآدم باوفای مثل

تو دوسته,پسره گفت:نه خوشبحال من که یه همچین صاحبی دارم , دخترگفت اووووه چه رومانتیک این خوشگل

خوشبخت که که این جوری دلتو برده؟ عکسشو داری ببینمش؟ پسرگفت عکشو ندارم خودم هم ندیدمش اما

میدونم خوشگل ترین ادم دنیاست,دختره شروع کردبه خندیدن مسخره کردن می گفت ندیده عاشقش شدی

؟نکنه اسمشم نمیدونی ؟پسرسرش بالاگرفت گفت اره ندیده عاشق شدم اما اسمشومیدونم اسمش (مهدیه

فاطمه(عج)است دوست مهــــIran-Love-2274-f17b7eـــدی (عج) بانامحرم دوست نمیشه…

ziba

هیچ داری از دل مهدی خبر؟

گریه های هر شبش را تا سحر؟

او که ارباب تمام عالم است،

من بمیرم،

سر به زانوی غم است،

شیعیان!

ハートだよ。2つ のデコメ絵文字مهدی ハートだよ。2つ のデコメ絵文字غریب و بی کس است،

جان مولا معصیت دیگر بس است،

شیعیان!

بس نیست غفلت هایمان؟

غربت وتنهایی مولایمان؟

ما عبید و عبد دنیا گشته ایم،

غافل از مهدی زهرا گشته ایم

جهت تعجیل درفرج امام زمان(عج) ۳صلوات ختم بفرمایید

ziba 

ハートだよ。1つ のデコメ絵文字اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجــل فرجهمハートだよ。1つ のデコメ絵文字



[ دوشنبه 27 بهمن 1393 ] [ 10:20 ق.ظ ] [ تخریبچی مهربون ]

[ نظرات() ]




[ جمعه 24 بهمن 1393 ] [ 07:11 ب.ظ ] [ تخریبچی مهربون ]

[ نظرات() ]


مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمودند: پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ را مرتب کنید تا من برگردم، خودش هم رفت پشت پرده و از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند:
یکی از بچه‌ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی، یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید!
یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند!؟
یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد، مرتب کنیم.
اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده، تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد، هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد، می‌دانست که آقاش همین ‌جاست. توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم ...
آن بچه‌ شرور همه جا را هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این خوشحال است، ناراحت نمی‌شود وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد....
ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد...

"زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش"
شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش
نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن
خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید ...

نحن ... حسینیون ما بقینا


[ جمعه 24 بهمن 1393 ] [ 07:04 ب.ظ ] [ تخریبچی مهربون ]

[ نظرات() ]


یادش بخیر شور و سروری که داشتیم
یادش بخیر چشمه ی نوری که داشتیم

استغفار
یادش بخیر مهدی صاحب زمانمان
در کنج قلب موسیِ طوری که داشتیم

غایب

یادش بخیر ، همت و چمران و باکری
پس کو کجاست عشق و غروری که داشتیم


برگرفته از وبلاگ دل تنگ امام زمان (عج) - deltang.blog.ir


[ جمعه 24 بهمن 1393 ] [ 06:59 ب.ظ ] [ تخریبچی مهربون ]

[ نظرات() ]