کوچه پس کوچه های انتظار

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

انسان هرچقدر بیشتر به حقیقت نماز پی ببره، به خدا نزدیك تر می شه و بهتر می تونه خودش رو بسازه.

در نماز مستحبه كه هنگام تكبیره الاحرام دستها رو بالا ببرید و هفت مرتبه آرام به پشت سر پرتاب كنید و هر بار الله اكبر بگوئید. (که شش مرتبه اش مستحبه و بار آخر همون تکبیر واجب نمازه)

فلسفه این كار در چند چیز خلاصه می شود :

1 ـ در اصطلاح عرفان هفت بار تكان دادن دستها به حالت بال زدن و پرواز كردن است.

2 ـ دستها را تكان دادن و خالی كردن از دنیاست. (دنیا را پشت سر گذاشتن)

3 ـ از خدا می خواهیم دست ما را بگیرد.

4  ـ باعث آمادگی و حضور قلب می شود.

5 ـ تزئین نماز است و . . .

وقتی می خوای تكبیر بگی، می دونید كه مستحبه 7 مرتبه تكبیر بگید، 6 مرتبه تكبیر مستحب و یك مرتبه تكبیر واجب. یعنی اینكه با هر تكبیر یك آسمان رو طی می كنی، هفت آسمان رو كه حتماً شنیدید؟ از آسمان هفتم كه بگذری به خود خدا می رسی. یعنی وقتی می خوای نماز بخونی اول باید از دنیات بِبُری، بعد از حساب كتابت بِبُری، بعد از برزخت ببری، بعد از جهنم ببری، بعد از بهشت ببری، بعد از همه چیز ببری، حتی از اولیاء و ملائكه و همه. بعد در آسمان هفتم به خدا برسی؛ یعنی: خدایا نماز دارم می خونم، بدون هیچ گونه غرضی. هیچ‌!‌ فقط دارم نماز می خونم؛ برای اینكه به تو بگم خدایا وظیفه ام هست كه نماز بخونم. می خوام این نماز رو حتی پیغمبر(ص) هم نشنوه. می خوام دو تایی باهم یه صحبت هایی بكنیم. پیغمبر(ص) اگر بعضی چیزها رو متوجه بشه شاید ناراحت بشه. آبروی منو جلوی اون نبری ها! می خوام یه صحبتهایی بكنم، بگم خدایا دهنم پر از محبته، در عوض تو به من محبت كن. نماز یعنی عشق بازی. نماز یعنی ارائه كردن محبت و محبت دیدن. بعد از پایان نماز اگر غرق در شعف نباشی، نمازت اشكال داره. نماز یعنی التیام بخشیدن به دردها و زخمها و رنجها؛ نماز یعنی به خداوند ثابت كردن كه من در مسیر بندگی خیلی دوستت دارم. اگه بچگی می كنم اصلاً پای دوست داشتنم نذار، این یه بحث جداییه.

با هفت تا تكبیر هفت آسمان رو طی می كنی و به خود خداوند می رسی

برچسب ها:نماز، نماز خواندنپ، اوج پرواز، نماز پرواز در ملکوت،

[ سه شنبه 20 خرداد 1393 ] [ 07:20 ب.ظ ] [ تخریبچی مهربون ]

[ نظرات() ]


کی از مهم ترین آداب قلبی نماز و عبادت، محافظت آن از تصرفات شیطانی است. شاید محافظت از نماز که در آیه ی شریفه ی «الذین هم علی صلواتهم یحافظون» یعنی «آنان که بر نمازهایشان محافظت دارند.» (معارج/34، مومنون/9) به آن اشاره شده است، یک مرتبه اش یا مهم ترین مرتبه اش همین محافظت از تصرف شیطان باشد؛ که البته یکی از بزرگترین، سخت ترین و دقیق ترین کارهاست.

 همانطور که بدن ما برای رشد و تربیت جسمانی به غذاهای جسمانی نیاز دارد، قلب و روح ما نیز به فراخور حال خود باید تغذیه ی روحانی شوند تا رشد و تعالی معنوی پیدا کنند. غذای مناسب برای روح، معارف الهی است. اگر غذای روح و قلب با دست ولایت رسول و ولی خدا فراهم آمده، و در تهیه ی آن شیطان نقشی نداشته باشد، روح و قلب را به کمال لایق انسانیت و مقام قرب الهی می رساند. خلوص از تصرف شیطان، که مقدمه ی اخلاص است، حقیقتاً حاصل نمی شود مگر آنکه سالک در مسیر سلوک خداخواه شود و خودخواهی و خودپرستی را، که منشأ تمام مفاسد و امراض باطنی است، زیر پا بگذارد. کمال و تمامیت این مقام فقط در انسان کامل ممکن است و سایر اولیاء الله مرتبه ای از آن را بدست می آورند. البته برای هرچه بیشتر رشد کردن در این مقام باید از رحمت خدا ناامید نشد و به فضل او امیدوار بود.


ادامه مطلب

برچسب ها:نماز، محافظت ز نماز،

[ سه شنبه 20 خرداد 1393 ] [ 07:17 ب.ظ ] [ تخریبچی مهربون ]

[ نظرات() ]


سلامتی همه دختـرخانومایی که یه دوست پسر دارن به اسم: شهیـــد ...

سلامتی همه دختـرخانومایی که همیشه لباس نوشون، زیر چادرشون می مونه.

سلامتی همه دختـرخانومایی که تا مجبور نشن، با همکلاسی پسرشون حرف نمی زنن...اینم براشون سخته.

سلامتی همه دختـرخانومایی که در ملأ عام، هر اتفاقی بیفته، بی صـدا می خندن.

سلامتی همه دختـرخانومایی که بعضی جاها( مثل دانشگاه) به سختی وضـو می گیرن، امـا نمازشون ترک نمیشه.

سلامتی همه دختـرخانومایی که کارگاههای دانشگاه رو،  م ی پ ی چ و ن ن، به خاطر اینکه چادرشونو درنیارن و لباس کار بپوشن.

سلامتی همه دختـرخانومایی که آروم و باوقـار راه رفتنشون تو دانشگاه، باعث میشه به نماز جماعت حسینیه دیر برسن.

سلامتی همه دختـرخانومایی که جورابای داداششون رو بی منّت می شورن...تا خونه بوی ناخوشایند نگیره.

سلامتی همه دختـرخانومایی که همیشه و بی منّت، کمک حال مـادرشون هستن.

سلامتی همه دختـرخانومایی که همیشه، حتـی توی فضای مجازی هم، متین و باوقـار با آقایون حرف می زنن.

سلامتی همه دختـرخانومایی که با چادر مشکی، توی گرمای تابستون، میرن مناطق گـرم، اردو جهادی.

سلامتی همه دختـرخانومایی که مقـدار مهریه نه، بلکه مقدار مهـر و محبّت و ایمــــان براشون مهمه.

سلامتی همه دختـرخانومایی که به خاطر خشنودی دل امام مهدی(عج) ، بعضی سختیهــا رو به جون می خرن...

... و چـه شیـــریــــــن است، این سختی.


"سلامیتیشون، صلـوات"


*****

و از همه ی اینـهــــــا،

من، فقــط،

اقــرار می کنم که کارگـاه های دانشگـاه رو ... :))

خـدا را شکــــر.


*****

مبـــارک باد، میلاد آبـــرو و افتخــار نسل جوان،

عشــق زاده، حضـرتــــ علی اکبـــر(ع)




برگرفته شده از darichehentezar.blog.ir


[ دوشنبه 19 خرداد 1393 ] [ 05:25 ب.ظ ] [ تخریبچی مهربون ]

[ نظرات() ]


وقتی می اومد خونه ، دیگه نمی ذاشت من کار کنم . زهرا رو می ذاشت رو پاهاش و با دست به پسرمون غذا میداد. میگفتم : یکی از بچه ها رو بده به من. با مهربونی میگفت: نه شما از صبح تا حالا به اندازه کافی زحمت کشیدی. مهمون هم که میاومد ، پذیرایی با خودش بود. دوستاش به شوخی میگفتن : مهندس که نباید تو خونه کار کنه! میگفت: من که از حضرت علی (ع) بالاتر نیستم. مگه به حضرت زهرا کمک نمیکردند؟  شهید حسن آقاسی زاده
منبع : شهاب ص 74


برچسب ها:شهدا، خاطرات شهدا، کمک به خانواده،

[ دوشنبه 19 خرداد 1393 ] [ 05:23 ب.ظ ] [ تخریبچی مهربون ]

[ نظرات() ]


محمد بن ابى حمزه مى گوید: پدرم گفت : امام سجاد  را در یكى از شبها در كنار كعبه دیدم كه نماز مى خواند، قیام نماز را طول داد، به گونه اى كه دیدم گاهى بر پاى راستش تكیه مى داد، و گاهى بر پاى چپش تكیه مى داد، سپس شنیدم مانند گریان مى گفت :
« اى آقاى من ! آیا مرا عذاب كنى ، با اینكه حب تو در قلبم هست ، سوگند به عزتت اگر چنین كنى ، مرا در قیامت با مردمى محشور كنى كه دیر زمانى به خاطر تو با آنها دشمنى كرده ام .»


[ چهارشنبه 14 خرداد 1393 ] [ 11:45 ق.ظ ] [ تخریبچی مهربون ]

[ نظرات() ]


التماس دعا گفتن خیلی معمول بود؛ خصوصاً به بچه های اهل عبادت و سیر و سلوك. واقعاً هم التماس می كردند و هم طالب دعا بودند؛ مثل قول شفاعت گرفتن، خصوصاً شب عملیات. گفتن عبارت: «ما را شفاعت كن» دیگر جزو طبیعت همه شده بود. روی همین اصل اگر به كسی برمیخوردند كه فقط كمی با میل و رغبت غذا می خورد و به نظر می رسید كه حرص می زند، یكی از بچه ها در حضور بقیه رو به شخص می كرد و می گفت: «اگر تركیدی ما را هم شفاعت كن اخوی.» 


[ چهارشنبه 14 خرداد 1393 ] [ 11:44 ق.ظ ] [ تخریبچی مهربون ]

[ نظرات() ]


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات