تبلیغات
کوچه پس کوچه های انتظار - مطالب تیر 1393

کوچه پس کوچه های انتظار

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً
صحبت از گرمای هوا بود که به ماه رمضان رسید....
 
- امسال روزه می گیری
 
* اگر خدا بخواهد...
 
- من هم میگیرم، ولی کدام پزشک این همه سختی را برای بدن تأیید
   
 می کند؟
 
* همان که وقتی همه پزشکان جوابت کردند، برایت معجزه می کند!



برچسب ها:روزه، گرمای تابستان،

[ سه شنبه 10 تیر 1393 ] [ 04:46 ب.ظ ] [ تخریبچی مهربون ]

[ نظرات() ]


رمضان آمد و ما غرق گناهیم هنوز
همه ویرانه دل آلوده نگاهیم هنوز

رمضان تا رمضان هیچ نشد حاصل ما
جمله سر گشته و درمانده ی راهیم هنوز

عمر بیهوده شد و بر سر غفلت، اما
همچنان منتظر رؤیت ماهیم هنوز


برچسب ها:ماه رمضان، گناه، توبه،

[ سه شنبه 10 تیر 1393 ] [ 04:45 ب.ظ ] [ تخریبچی مهربون ]

[ نظرات() ]


خاطره ای تکان دهنده از یک شهید

استاد قرائتی تعریف میکرد که ما آخوندهارو خیلی سخت میشه گریاند ! اما یکی از رزمندگان خاطره ای تعریف کرد که اشکمونو در آورد ! 

گفت : تو یکی از عملیات ها که شب انجام می شد قرار بود از جای عبور کنیم که مین گذاری شده بود ...
مجبور بودیم از اونجا رد بشیم چاره ای جز این نداشتیم . 

گفتیم کی داوطلب میشه راه رو باز کنه تا بتونیم عبور کنیم ؟ چندتا از رزمنده ها داوطلب شدند تا راه رو باز کنند ... وقتی میخواستند راه باز کنند میدونستند که زنده نمی مونند .

چون با انفجار هر مین دست ، پا ، سر ، بدن یک جا متلاشی میشود ! داوطلب ها پشت سر هم راه افتادن برای باز کردن راه ... صدای مین می آمد . همین زمان متوجه شدم یکی داره بر میگرده !

گفتم شاید ترسیده ! بالاخره جان عزیزه و عزیزی جان باعث شده برگرده... گفتم خودمو نشون ندم شاید ببینه خجالت بکشه ! 

بعد چند دقیقه متوجه شدم یکی داره میره سمت محل مین گذاری شده.. رفتم سمتش گفتم وایسا کجا میری ؟

گفت دارم میرم محل مین گذاری شده دیگه !! گفتم تو جزو کسائ بودی که داوطلب شده بودند چرا برگشتی ؟! 

گفت : آخه پوتینم نو (تازه) بود خواستم اونو در بیارم با جوراب برم و بیت المال حیف و میل نشود . اون پوتین بمونه یکی دیگه ازش استفاده کنه...!!!


شهداء را یاد کنیم با عمل به وصیتهاشون ...

السلام علیکم أیها الشهداء والصدیقین



برچسب ها:شهدا، بیت المال،

[ دوشنبه 9 تیر 1393 ] [ 09:39 ب.ظ ] [ تخریبچی مهربون ]

[ نظرات() ]



آقای کافی نقل می کردند:
داشتم میرفتم قم، ماشین نبود، ماشین های شیراز رو سوار شدیم. یه خانمی هم جلوی ما نشسته بود،اون موقع هم که روسری سرشون نمی کردن!
هی دقیقه ای یکبار موهاشو تکون می داد و سرشو تکون می داد و موهاش می خورد تو صورت من. هی بلند می شد می شست، هی سر و صدا می کرد.
می خواست یه جوری جلب توجه عمومی کنه.
برگشت، یه مرتبه نگاه کرد به منو خانمم که کنار دست من نشسته (خب چادر سرش بود و پوشیه هم زده بود به صورتش)
ادامه مطلب

برچسب ها:چادر، بقچه، خصوصی،

[ چهارشنبه 4 تیر 1393 ] [ 06:20 ب.ظ ] [ تخریبچی مهربون ]

[ نظرات() ]