کوچه پس کوچه های انتظار

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

خاطره ای تکان دهنده از یک شهید

استاد قرائتی تعریف میکرد که ما آخوندهارو خیلی سخت میشه گریاند ! اما یکی از رزمندگان خاطره ای تعریف کرد که اشکمونو در آورد ! 

گفت : تو یکی از عملیات ها که شب انجام می شد قرار بود از جای عبور کنیم که مین گذاری شده بود ...
مجبور بودیم از اونجا رد بشیم چاره ای جز این نداشتیم . 

گفتیم کی داوطلب میشه راه رو باز کنه تا بتونیم عبور کنیم ؟ چندتا از رزمنده ها داوطلب شدند تا راه رو باز کنند ... وقتی میخواستند راه باز کنند میدونستند که زنده نمی مونند .

چون با انفجار هر مین دست ، پا ، سر ، بدن یک جا متلاشی میشود ! داوطلب ها پشت سر هم راه افتادن برای باز کردن راه ... صدای مین می آمد . همین زمان متوجه شدم یکی داره بر میگرده !

گفتم شاید ترسیده ! بالاخره جان عزیزه و عزیزی جان باعث شده برگرده... گفتم خودمو نشون ندم شاید ببینه خجالت بکشه ! 

بعد چند دقیقه متوجه شدم یکی داره میره سمت محل مین گذاری شده.. رفتم سمتش گفتم وایسا کجا میری ؟

گفت دارم میرم محل مین گذاری شده دیگه !! گفتم تو جزو کسائ بودی که داوطلب شده بودند چرا برگشتی ؟! 

گفت : آخه پوتینم نو (تازه) بود خواستم اونو در بیارم با جوراب برم و بیت المال حیف و میل نشود . اون پوتین بمونه یکی دیگه ازش استفاده کنه...!!!


شهداء را یاد کنیم با عمل به وصیتهاشون ...

السلام علیکم أیها الشهداء والصدیقین



برچسب ها:شهدا، بیت المال،

[ دوشنبه 9 تیر 1393 ] [ 09:39 ب.ظ ] [ تخریبچی مهربون ]

[ نظرات() ]


وقتی می اومد خونه ، دیگه نمی ذاشت من کار کنم . زهرا رو می ذاشت رو پاهاش و با دست به پسرمون غذا میداد. میگفتم : یکی از بچه ها رو بده به من. با مهربونی میگفت: نه شما از صبح تا حالا به اندازه کافی زحمت کشیدی. مهمون هم که میاومد ، پذیرایی با خودش بود. دوستاش به شوخی میگفتن : مهندس که نباید تو خونه کار کنه! میگفت: من که از حضرت علی (ع) بالاتر نیستم. مگه به حضرت زهرا کمک نمیکردند؟  شهید حسن آقاسی زاده
منبع : شهاب ص 74


برچسب ها:شهدا، خاطرات شهدا، کمک به خانواده،

[ دوشنبه 19 خرداد 1393 ] [ 05:23 ب.ظ ] [ تخریبچی مهربون ]

[ نظرات() ]


ناهار اشرافی داشتیم ؛ ماست. سفره را انداخته و نینداخته، دکتر رسید. دعوتش کردیم بماند. دست هاش را شست و نشست سر همان سفره.یکی می پرسید "این وزیر دفاع که گفتن قراره بیاد سرکشی، چی شد پس؟ 
شهید مصطفی چمران
منبع : کتاب چمران


برچسب ها:شهدا، شهید چمران، وزیردفاع، ناهار اشرافی،

[ شنبه 13 اردیبهشت 1393 ] [ 11:20 ق.ظ ] [ تخریبچی مهربون ]

[ نظرات() ]


الهی، چون در تو نگرم، از جمله تاجدارانم و تاج بر سر و چون بر خود می‌نگرم، از جمله خاكسارانم و خاك بر سر!
شهید محمدعلی فتاح‌زاده


برچسب ها:شهدا، کلام شهدا، خاطرات شهدا، خداوند،

[ شنبه 13 اردیبهشت 1393 ] [ 11:19 ق.ظ ] [ تخریبچی مهربون ]

[ نظرات() ]


بعد از شهادت همسرم «شهید محمدعلی پلنگی کتولی» هر سال، فامیل دور هم جمع می شدیم و مراسمی می گرفتیم. در یکی از این سال ها که گوشت سهمیه بندی شده بود، و به سختی پیدا می شد، به هر دری که زدم، و هرجا که سفارش کردم، گوشت پیدا نکردم، به ذهنم رسید که عدس پلو بدون گوشت درست کنم، یا برای مدتی مراسم را عقب بیندازم. از طرفی هم از این که نمی توانستم مراسم ساده ای بگیرم، خیلی ناراحت بودم. شب با ناراحتی خوابیدم، همسرم را در خواب دیدم که آمد و گفت: «زهرا اصلاً نگران نباش، همه را دعوت کن و مراسمت را بگیر، فردا همه چیز درست می شود». صبح که شد اول وقت، یکی در زد. در را باز کردم، یک نفر غریبه بود. یک ران بزرگ گوشت به من داد و گفت: «این را بگیر و مراسمت را برگزار کن». من می خواستم قیمت گوشت بپرسم که او خداحافظی کرد و رفت.
شهید محمدعلی پلنگی کتولی



برچسب ها:شهدا، خاطرات شهدا،

[ شنبه 6 اردیبهشت 1393 ] [ 12:34 ب.ظ ] [ تخریبچی مهربون ]

[ نظرات() ]


برادران، برای این انقلاب کار کنید و شب و روز را نشناسید و راه شهدا را ادامه دهید که پای آن ها خون زیادی ریخته شد.
آیت الله شهید وفائی نیا


برچسب ها:شهدا، انقلاب،

[ سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 ] [ 05:19 ب.ظ ] [ تخریبچی مهربون ]

[ نظرات() ]


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات